سغریلغتنامه دهخداسغری . [ س َ ] (اِ) ساغری . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مخفف ساغری است که کفل اسب و حیوانات دیگر باشد. (برهان ) (آنندراج ).
ثغریلغتنامه دهخداثغری . [ ث َ ] (ع ص نسبی ) منسوب است به ثغر که مرز است یعنی آنجاها که نزدیک به کفّار می باشد. (سمعانی ).
صغریلغتنامه دهخداصغری . [ ص ُ ] (ع ن تف ) ممال صُغری ̍ : به تیرماه بهاری شکفت حضرت راگشاده چهره تر از کارنامه ٔ مانی بزرگوارا شهرا که شهر غزنین است چه شهر عالم کبری به عالم صغری
صغریلغتنامه دهخداصغری .[ ص ُ را ] (ع ن تف ) تأنیث اصغر. (منتهی الارب ). زن کوچکتر و هر شی ٔ مؤنث که کوچک باشد. (غیاث اللغات ). خردتر. کوچک تر. صغیرتر : بر وجود خویش که عالمی ص