سعیالغتنامه دهخداسعیا. [ س َع ْ ] (اِخ ) نام پیغمبری که بشارت آمدن عیسی را داد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سعیالغتنامه دهخداسعیا. [ س َ ] (اِخ ) وادیی است در تهامه در نزدیکی مکه طرف پائین آن متعلق است بکنانه وطرف بالای آن متعلق بهذیل است . (از معجم البلدان ).
سعیافرهنگ نامها(تلفظ: saeyā) (در اعلام) نام پیغمبری که بشارت آمدن عیسی را داد ؛ ]به تعبیری این واژه از سعی به معنی تلاش و کوشش + الف (اسم ساز) ترکیب شده است[ .
سعیعلغتنامه دهخداسعیع. [ س َ ] (ع اِ) دانه ٔ سیاه که بگندم آمیزد. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || گندم دیوانه یا گندم هیچکاره . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
توکیةلغتنامه دهخداتوکیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) پر کردن مشک را. و فی الحدیث کان الزبیر یوکی بین الصفا و المروة؛ ای یملأ ما بینهما سعیاً کما یوکی السقاء بعد المل . و یروی بالتخفیف و
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبدوس الدهان مکنی به ابومحمد نیشابوری . وی مال خویش در راه ادب انفاق کرد و در ادب تقدم یافت و در علم لغت و نحو و عروض بارع گش
نأتلغتنامه دهخدانأت . [ ن َءْت ْ ] (ع مص ) نالیدن ، یا نالیدن بلندتر از انین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نهت . (معجم متن اللغة). نئیت . (المنجد). || حسد بردن : نأت فل
ابوالهیجاءلغتنامه دهخداابوالهیجاء. [ اَ بُل ْ هََ ] (اِخ ) شهفیروزبن شعیب عبدالسیدبن منصور اصفهانی . یاقوت گوید: او ادیبی فاضل و شاعر و در نظم و نثر مجید بود. وی ادب از ابی جعفرمحمدبن
شعیالغتنامه دهخداشعیا. [ ش َع ْ ] (اِخ ) نام پیغمبری از بنی اسرائیل که اشعیا نیز گویند. (ناظم الاطباء). نام نبی علیه السلام که به آمدن عیسی و محمدعلیهماالسلام بشارت داده ، و به