سعودلغتنامه دهخداسعود. [ س ُ ] (ع ص ، اِ)ج ِ سعد. (منتهی الارب ). فرخندگی . سعادت : مسعود تاجداری و هر روز بامدادبر تاج تو سعود کواکب نثار باد. مسعودسعد.و ایام نحوس به اوقات سعو
سعودلغتنامه دهخداسعود. [ س ُ ] (ع مص ) همایون شدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). || (اِخ ) منزل بیست و چهارم از منازل قمر و آن سه ستاره است خورد و بر دنبال جدی . (آنندراج ). ده
سعودفرهنگ نامها(تلفظ: soeud) (عربی) (جمع سَعد) (در قدیم) سعادتها ، نیک بختیها ، خجستگیها ؛ (اسم مصدر) سعادت.
صعوددیکشنری عربی به فارسیفراز , علو , بالا , تعالي , سلطه , تفوق , مزيت , استيلا , فراز جو , فراز گراي , صعودي , بالا رونده , سمت الراس , نوک , صعود , عروج عيسي به اسمان , معراج , سوارک
سعودةلغتنامه دهخداسعودة. [ س ُ دَ ] (ع اِمص ) مبارک و نیک اختری ، خلاف نحوست . (آنندراج ). مبارکی و نیک بختی . خلاف نحوست . (منتهی الارب ).
ابن سعودلغتنامه دهخداابن سعود. [ اِ ن ُ س ُ ] (اِخ ) کنیت چند تن از امرای وهابی ، و این سلسله از 1147 هَ .ق . تا امروز بجزیرةالعرب فرمانروائی دارند: 1 - محمدبن سعود، او نخستین کس از
سعودةلغتنامه دهخداسعودة. [ س ُ دَ ] (ع اِمص ) مبارک و نیک اختری ، خلاف نحوست . (آنندراج ). مبارکی و نیک بختی . خلاف نحوست . (منتهی الارب ).
عربستان سعودیلغتنامه دهخداعربستان سعودی . [ ع َ رَ ب ِ ن ِ س َ ] (اِخ ) عربستان سعودی یا حجاز در تقسیمات اداری و جغرافیائی امروز به خطه ٔ ساحلی غربی عربستان اطلاق میشود که در کنار دریای
ابن سعودلغتنامه دهخداابن سعود. [ اِ ن ُ س ُ ] (اِخ ) کنیت چند تن از امرای وهابی ، و این سلسله از 1147 هَ .ق . تا امروز بجزیرةالعرب فرمانروائی دارند: 1 - محمدبن سعود، او نخستین کس از