سعرلغتنامه دهخداسعر. [ س َ ] (ع مص ) افروختن آتش . (المصادر زوزنی ). || گرم کردن جنگ . (آنندراج ). جنگ انگیختن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || برانگیختن . (آنندراج
سعرلغتنامه دهخداسعر. [ س ِ ] (ع اِ) نرخ . ج ، اسعار. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)(آنندراج ). نرخ هر شیئی که فروخته میشود. (غیاث ).
سعرلغتنامه دهخداسعر. [ س ُ ] (ع اِمص ) گرمی آتش . || گرسنگی یا سختی گرسنگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || سخت آزمندی گوشت . || نقل کردن علتی از صاحب خود بدیگ
ثارلغتنامه دهخداثار. (ع مص ، اِ) کینه . || کینه کشیدن . || انتقام . خونخواهی . طلب کردن خون : جز انتصار و طلب ثار روی ندید و جز حرکةالمذبوح چاره ندانست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی 2
سارلغتنامه دهخداسار. (اِ) سر. (برهان ) (جهانگیری ) (شعوری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). که به عربی رأس گویند. (برهان ). به این معنی در ترکیبات زیر آمده است : آسیمه سار، سرآسیمه .
سُعِّرَتْفرهنگ واژگان قرآنشعله ور شد(از مصدر تسعير به معناي شعلهور ساختن آتش است ، بطوري که زبانه بکشد )
سعرارةلغتنامه دهخداسعرارة. [ س ِ رَ ] (ع اِ) صبح . || شعاع آفتاب . داخل روشندان که به فارسی گرد آفتاب است . (منتهی الارب ).