سعدلغتنامه دهخداسعد. [ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف . تابعی است . رجوع به ابوابراهیم شود.
سعدلغتنامه دهخداسعد. [ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم القمی . از فقهای شیعه . کتاب بصاءالدرجات از اوست . (ابن الندیم ).
سعدلغتنامه دهخداسعد. [ س َ ] (اِخ ) ابن ابی وقاص (17 - 55 هَ .ق .) مالک بن وهیب بن عبدمناف القرشی زهری ، از صحابه ٔ رسول خدا (ص ) و فاتح عراق و مدائن و از جمله شش تنی است که عم
سعدلغتنامه دهخداسعد. [ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن مکی نیلی . شیعی مذهب و مردی نحوی و فاضل بود. اوراست شعری گزیده در مدح اهل بیت بسال 565 درگذشت . و بیش از صدسال زندگی کرد. (از معج
سعدلغتنامه دهخداسعد. [ س َ ] (ع ص ) در عربی نقیض نحس باشد. (برهان )(مهذب الاسماء). نیک . (غیاث ) (آنندراج ) : دولت سعدش ببوسد هر زمانی آستین طایر میمونش باشد هر زمانی خواستار.
بنات نعشلغتنامه دهخدابنات نعش . [ ب َ ت ِ ن َ ] (اِخ ) هفت اورنگ . بنات النعش . دو صورت فلکی که یکی را بنات نعش کبری و دیگری را بنات نعش صغری خوانند : حال ولایتی بمثال بنات نعش از م
ادیب فراهانیلغتنامه دهخداادیب فراهانی . [ اَ ب ِ ف َ ] (اِخ ) محمدصادق متخلص به امیری ملقب به ادیب الممالک فرزند حاجی میرزا حسین نوه ٔمیرزا معصوم محیط برادر میرزا ابوالقاسم قائم مقام وز
سعدالبارعلغتنامه دهخداسعدالبارع . [ س َ دِل ْ رِ ] (اِخ ) یکی از سعود ده گانه است . و آن دو کوکب است متناسق و فاصله ٔ میان آندو ذراعی و در صورت فرس اعظم است . (یادداشت مؤلف ). رجوع
سعدالبهائملغتنامه دهخداسعدالبهائم . [ س َ دُل ْ ب َ ءِ ] (اِخ ) یکی از منازل قمر و از سعود ده گانه است . رجوع به سعد و سعودالنجوم و منتهی الارب شود.