سعاللغتنامه دهخداسعال . [ س ُ ] (ع مص ) خفیدن . (المصادر زوزنی ). سرفیدن . (منتهی الارب ). سرفه وآن حرکت ریه است که بدان طبیعت اذیت را از ریه و اعضایی که متصل به آن است دفع میکن
سائللغتنامه دهخداسائل . [ ءِ ] (اِخ ) بختیاری . از متأخران است . از اشعار اوست :چند کشی بی گناه عاشق محزون کشتن عاشق مگر گناه ندارد.(از بهترین اشعار پژمان ).
سائللغتنامه دهخداسائل . [ ءِ ] (اِخ ) تخلص محمد سعید مشهور به آقاجانی است که سالها پدر بر پدر ضابط و صاحب اختیار دو بلوک قیر و کارزین از توابعفیروزآباد فارس بوده اند و او تا آخر
سائللغتنامه دهخداسائل . [ ءِ ] (اِخ ) در تحفه ٔ سامی آمده : سید سائل از سادات صحیح النسب کاشان است و در شعر بقصیده گوئی مایل . در قصیده تتبع دریای اسرار امیرخسرو میکند. این بیت
سعالیلغتنامه دهخداسعالی . [ س ُ ] (ع اِ) گیاهی است برگ آن در تفجیر ریش غربیلک و تحلیل آن عجیب الفعل و تازه کر را دفع کند. (آنندراج ) (منتهی الارب ). || فنجریون است . (تحفه ٔ حکیم
حب السعاللغتنامه دهخداحب السعال . [ ح َب ْ بُس ْ س ُ ] (ع اِ مرکب ) حب سرفه ، و آن صمغ عربی و کتیرا و نشاسته است از هر یک دودرهم ، افیون یک درهم ، دارچین یک دانگ کوفته بیخته با لعاب
رمان السعاللغتنامه دهخدارمان السعال . [ رُم ْ ما نُس ْ س ُ ] (ع اِ مرکب ) خشخاش . (الفاظ الادویه ) (اختیارات بدیعی ). خشخاش سفید. رمان السعالی . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به خشخاش ش
رمان السعالیلغتنامه دهخدارمان السعالی . [ رُم ْ ما نُس ْ س ُ ] (ع اِ مرکب ) رمان السعال . خشخاش .(اختیارات بدیعی ). خشخاش سفید. (اقرب الموارد) (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ). و رجوع به رما
غزل السعالیلغتنامه دهخداغزل السعالی . [ غ َ لُس ْ س َ لا ] (ع اِ مرکب )لغت به معنی رشته ٔ دیوان بیابانی یا غولان است . بیرونی در الجماهر گوید: مخاطالشیطان است و آن الیاف پنبه ٔ کوهی ؛
سعالیلغتنامه دهخداسعالی . [ س ُ ] (ع اِ) گیاهی است برگ آن در تفجیر ریش غربیلک و تحلیل آن عجیب الفعل و تازه کر را دفع کند. (آنندراج ) (منتهی الارب ). || فنجریون است . (تحفه ٔ حکیم
حب السعاللغتنامه دهخداحب السعال . [ ح َب ْ بُس ْ س ُ ] (ع اِ مرکب ) حب سرفه ، و آن صمغ عربی و کتیرا و نشاسته است از هر یک دودرهم ، افیون یک درهم ، دارچین یک دانگ کوفته بیخته با لعاب