سعادتفرهنگ مترادف و متضادبختیاری، برکت، بهروزی، بهی، خجستگی، خوشبختی، خوشی، خیر، فلاح، کامرانی، نیکبختی، نیکروزی ≠ ادبار، شقاوت، نحوست
سعادتدیکشنری فارسی به انگلیسیfelicity, fortune, health, interest, seventh heaven, weal, welfare, well-being
سعادتلغتنامه دهخداسعادت . [ س َ دَ ] (ع اِمص ) سعادة : حسودانت را داده بهرام نحس ترا بهره کرده سعادت زواش . اورمزدی .از درگه شهنشه مسعود با سعادت زیبا به پادشاهی دانا به شهریاری
سعادت گرایلغتنامه دهخداسعادت گرای . [ س َ دَ گ َ ] (اِخ ) سعادت گرای ثانی . سی ودومین خان از خانان قرم . در 1102 حکومت کرده است .