ستورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهحیوان چهارپا که سواری بدهد یا بار ببرد مانند اسب و استر؛ چهارپا؛ چارپا؛ چاروا.
ستورلغتنامه دهخداستور. [ س ُ ] (ع اِ) ج ِ ستر : که مثال چنان خصمی که ضعیف شده باشد و ستور تواری و استخفا بر وی حال فرو گذاشته . (جهانگشای جوینی ). رجوع به ستر شود. || (اصطلاح عر
ستورلغتنامه دهخداستور. [ س ُ ] (اِ) پهلوی «ستور» (اسب )، اوستا «سته اوره » ، سانسکریت «ستهااورین » (بار اسب ، بار ورزاو)، استی «ستورت آ» (حیوان خانگی )، کردی زازا عاریتی دخیل «ا
بین السطورلغتنامه دهخدابین السطور. [ ب َ نَس ْ س ُ ] (ع ق مرکب )میان سطرها. لابلای سطرها. در فاصله ٔ سطرهای نوشته .
ساطورقصابیگویش اصفهانی تکیه ای: sâtur طاری: sâtür طامه ای: sâtur طرقی: sâtür کشه ای: sâtir نطنزی: sâtur
بین السطورلغتنامه دهخدابین السطور. [ ب َ نَس ْ س ُ ] (ع ق مرکب )میان سطرها. لابلای سطرها. در فاصله ٔ سطرهای نوشته .
رگلتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقطعههای فلزی به ابعاد مختلف که در چاپخانه برای تنظیم فاصلههای سطور به کار میرود.
کوادراتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقطعات سربی به اندازههای مختلف که در چاپخانه میان سطور و جایی که باید سفید بماند، میگذارند.
ترمیجلغتنامه دهخداترمیج . [ ت َ ] (ع مص ) کشه کردن سطور بعد نوشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تباه کردن نویسنده سطرهای خود را پس از نوشتن آن . (از اقرب الموارد) (از المنجد).