سطوحلغتنامه دهخداسطوح . [ س ُ ] (ع اِ) ج ِ سطح : نه طول است او را نه عرض و نه عمق نه اندر سطوح و نه در انتهاست . ناصرخسرو.و سطوح او را بگچ و مهره مصقل گردانیدند. (سندبادنامه ص 6
ستوحلغتنامه دهخداستوح . [ ](اِخ ) نام قلعه ای است ازاعمال فارس : و حصاری دیگر به قهر بستد که آن را ستوح گویند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 115).
ستوهلغتنامه دهخداستوه . [ س ُ ] (اِخ ) نام جادویی که ارجاسب برای تفحص احوال به ایران گسیل داشت . (مزدیسنا و ... تألیف معین چ 1 ص 360) : یکی جادویی بود نامش ستوه گذارنده راه و ن
ستوهلغتنامه دهخداستوه . [ س ُ ] (ص ) پهلوی «ستو» (بی زور)، پازند «ستوه » ، ایرانی باستان «اوس تاوه » ، از «تو» (توانستن ، قادر بودن )، ستوه فارسی مرکب است از «اوس - توه - ثه » ،
سطوح آستیگماتastigmatic surfacesواژههای مصوب فرهنگستاندو سطح حاوی دو کانون سامانۀ آستیگمات که عمود بر محور اپتیکی آن هستند
ذواربعة سطوح مثلثهلغتنامه دهخداذواربعة سطوح مثلثه . [ اَ ب َ ع َ ت َ س ُ ح ِ م ُ ث َل ْ ل َ ث َ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) حجمی دارای چهار سطح مثلث . چهار وجهی . ذواربعة سطوح مثلثه
ذوثمانیة سطوحلغتنامه دهخداذوثمانیة سطوح . [ ث َ نی ی َ ت َ س ُ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) صاحب هشت سطح . خداوند هشت روی . هشت وجهی .