سارنجلغتنامه دهخداسارنج . [ رَ ] (اِ) مرغی باشد کوچک . (فرهنگ اسدی ). مرغکی است کوچک و ضعیف . (شرفنامه ٔمنیری ). مرغکی باشد سیاه و کوچک و ضعیف . (برهان ) (آنندراج ). مرغی است خرد
سبرنجانلغتنامه دهخداسبرنجان . [ س َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور واقع در 12 هزارگزی جنوب نیشابور. هوای آن معتدل و دارای 268 تن سکنه است . آب آنج
سرنجلغتنامه دهخداسرنج . [ س َ رَ ] (اِ) دوایی است که آن را سیلقون (سلیقون ) گویند و در جراحات به کار آید و نفع دهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سرنجلغتنامه دهخداسرنج . [ س ِ رِ ] (اِ) سنج و آن دو پاره ٔ روی تنک باشد مانند طبق بی کناره و بر پشت آن قبه ای سازند و بندی بر آن تعبیه کنند و بر دست گرفته بر یکدیگر زنند تا بصدا
سرنجهلغتنامه دهخداسرنجه . [ س ِ رِ ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حشمت آباد بخش دورود شهرستان بروجرد. دارای 212 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایرا
استرانژلولغتنامه دهخدااسترانژلو. [ اِ ژِ ] (اِ) خط سریانی . در ترکستان چین ناحیه ٔ تورفان قطعات بسیار از آثار دینی مانویان بدست آمد که بخط استران ژلو بدون الفاظ آرامی نوشته شده و همه
اسطرنجلالغتنامه دهخدااسطرنجلا. [ ] (اِ) خطی از خطوط سریانی و آن اجل و احسن خطوط سریانی است و او را خط ثقیل نیز نامند و نظیر آن در اسلام خط مصاحف است . (ابن الندیم ). سطرنجیلی .
خطلغتنامه دهخداخط. [ خ َطط ] (ع مص ) گائیدن زن رابجماع خط. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه : خط المراءة خطا. (منتهی الارب ). || کم و اندک خوردن . (منتهی
سارنجلغتنامه دهخداسارنج . [ رَ ] (اِ) مرغی باشد کوچک . (فرهنگ اسدی ). مرغکی است کوچک و ضعیف . (شرفنامه ٔمنیری ). مرغکی باشد سیاه و کوچک و ضعیف . (برهان ) (آنندراج ). مرغی است خرد
سبرنجانلغتنامه دهخداسبرنجان . [ س َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور واقع در 12 هزارگزی جنوب نیشابور. هوای آن معتدل و دارای 268 تن سکنه است . آب آنج