سستعنصرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تنبل، چلمن، دستوپاچلفتی، کاهل ≠ زرنگ ۲. بیاراده ۳. بیغیرت، بیحمیت ≠ غیرتمند
سستفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیاساس، بیبنیان، بیپایه ≠ متقن، موثق ۲. ضعیف، کاسد ۳. تنبل، چلمن، کاهل، وارفته ۴. بیحال، راجل، شل، کسل، کند، ناتوان، ول ≠ سخت، سفت ۵. نرم ۶. متزلزل، ناپایدار
سستدیکشنری فارسی به انگلیسیcrumbly, dull, feeble, flabby, flaccid, fragile, frail, groggy, inert, infirm, insecure, insubstantial, soft, languid, limp, phlegmatic, rickety, rocky, slender
سستلغتنامه دهخداسست . [ س ُ ] (ص ) پهلوی «سوست » (ملایم ، سبک ). نرم . ملایم . نازک . ناتوان . ضعیف . کم زور. آهسته . تنبل .کاهل . مانده . بی معنی . بیهوده . ضد سخت . (از حاشیه
سُستگویش خلخالاَسکِستانی: šəl/šəst دِروی: səst شالی: šəll کَجَلی: sest کَرنَقی: səst کَرینی: šəll کُلوری: səst گیلَوانی: səst/šəll لِردی: šəll