سرکتاب باز کردنلغتنامه دهخداسرکتاب باز کردن . [ س َ ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فال دیدن از کتاب . فال گرفتن . فال با کتاب . از کتابی مخصوص ، گذشته و آینده ٔ کسی را گفتن . (یادداشت مؤلف ).
سرلغتنامه دهخداسر. [ س َ ] (اِ) پهلوی «سر» ، اوستا «سره » «بارتولمه 1565» «نیبرگ 202»، در پهلوی «اسر» (بی سر، بی پایان )، هندی باستان «سیرس » (رأس )، ارمنی «سر» (ارتفاع ، نوک
کتابی زدنلغتنامه دهخداکتابی زدن . [ ک ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) نوشیدن شراب از کتابی . (فرهنگ فارسی معین ) : یک دو کتابی بزن از دست پیرتا خبر از سر کتابت دهد. حبیب خراسانی (از فرهنگ فارسی
طالعبینیلغتنامه دهخداطالعبینی . [ ل ِ ] (حامص مرکب ) شغل و پیشه ٔ آنکه سر کتاب بازکن باشد. فالگیری . طالعگوئی . طالعگیری .
سرلوحلغتنامه دهخداسرلوح . [ س َ ل َ / لُو ] (اِ مرکب ) نقش و نگار که به ورق اول کتاب کنند. (غیاث ). نقش و نگار که از آب زر و اقسام الوان بجای بسم اﷲ بر عنوان کتاب کنند و تنها لوح
سرنامهلغتنامه دهخداسرنامه . [ س َ رِ / س َ م َ / م ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آنچه بر سر کتابها نویسند که در فلان محل به فلانی برسانند. || بعضی گویند سرنامه عنوان است یعنی آنچه