سرچشمهدیکشنری فارسی به انگلیسیderivation, font, fount, fountain, head, headwaters, home, matrix, mother, origin, parent, progenitor, provenance, reference, rise, root, source, spring, torch,
سرچشمهلغتنامه دهخداسرچشمه . [ س َ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) جائی که از آن آب جوشد. منبع. مخرج الماء. (المنجد) : سرچشمه ٔ حیوان بین در طاس و ز عکس اوریگ تک دریا را بشمار به
سرچشمهلغتنامه دهخداسرچشمه . [ س َ چ ِ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان عشق آباد بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور. دارای 142 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی
چشمه سرلغتنامه دهخداچشمه سر. [ چ َم َ س َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «از مزارع کوه غر کرمان است ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 235).
چشمه سرلغتنامه دهخداچشمه سر. [ چ َ م َ س َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «از قراء و مزارع طبس است ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 235).
چشمه سوریلغتنامه دهخداچشمه سوری . [ چ َ م َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «چشمه ای است واقع در کنار قصبه ٔ تویسرکان و چند درخت کهن سال که در آنجا درخت «شال » میگویند بر سر چشمه