سر بگریبان بردنلغتنامه دهخداسر بگریبان بردن . [ س َ ب ِ گ ِ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از فکر کردن و اندیشه نمودن . (برهان ) (انجمن آرای ناصری ). رجوع به سر شود.
سر بگریبان بردنلغتنامه دهخداسر بگریبان بردن . [ س َ ب ِ گ ِ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از فکر کردن و اندیشه نمودن . (برهان ) (انجمن آرای ناصری ). رجوع به سر شود.
ابوالعباسلغتنامه دهخداابوالعباس . [ اَ بُل ْ ع َب ْ با ] (اِخ ) نهاوندی . احمدبن محمدبن فضل . یکی از اکابر مشایخ صوفیه در نیمه ٔ آخر مائه ٔ چهارم معاصر با الطایع ﷲ عباسی و عضدالدوله
تردامنلغتنامه دهخداتردامن . [ ت َ م َ ] (ص مرکب ) کنایه از فاسق و فاجر و بدگمان و عاصی و مجرم و گناهکار و آلوده ٔ معصیت و ملوث باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). کنایه از فاسق و فا
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن حسین جُرَیْری . مکنی به ابومحمد. از عرفای اواخر مائه ٔسیم و اوایل مائه ٔ چهارم است و بعضی پدرش را حسین بن محمد نوشته اند معاص
گریبانلغتنامه دهخداگریبان . [ گ ِ ] (اِ مرکب ) مرکب از دو جزو: جزو اول در اوستا «گریوا» (گردنه ، کوه )، پهلوی «گریوک » (گردنه ، کوه )، هندی باستان «گریوا» (پشت کردن )، پهلوی «پان