سریرةلغتنامه دهخداسریرة. [ س َ رَ ] (ع اِ) راز. (منتهی الارب ) (دهار). راز و آنچه پنهان کرده شود، سرائر جمع آن است . (آنندراج ). نهان . (مهذب الاسماء). || بمجاز معنی خصلت و طبیعت
خبث سریرهواژهنامه آزادخُبثِ سَریره ( در فقه = خُبْثُ السَّرِیرَه ):پلیدی باطن انسان که هویدا و آشکار نیست .
سردره ٔ خوارلغتنامه دهخداسردره ٔ خوار. [ س َ دَ رِ ی ِ خوا / خا ] (اِخ ) محلی میان ایوان کی تا قشلاق گرمسار. رجوع به ترکیب سردره خوار ذیل خوار و ایران باستان ج 1 ص 207 و ج 3 ص 2218 شود.
سریرةلغتنامه دهخداسریرة. [ س َ رَ ] (ع اِ) راز. (منتهی الارب ) (دهار). راز و آنچه پنهان کرده شود، سرائر جمع آن است . (آنندراج ). نهان . (مهذب الاسماء). || بمجاز معنی خصلت و طبیعت
خبث سریرهواژهنامه آزادخُبثِ سَریره ( در فقه = خُبْثُ السَّرِیرَه ):پلیدی باطن انسان که هویدا و آشکار نیست .
سرائرلغتنامه دهخداسرائر. [ س َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ سریرة. پنهانیها و رازها. (غیاث ) (آنندراج ). ج ِ سریرة، راز. (دهار) (منتهی الارب ). || در اصطلاح عرفاء سرائر، افنای سالک است در حق
سرایرلغتنامه دهخداسرایر. [ س َ ی ِ ] (ع اِ) سَرائر. ج ِ سَریرة : در مکنونات و مغیبات سخن گوید و از سرایر و ضمایر نشان دهد. (سندبادنامه ص 242).غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم ت