صریرالغتنامه دهخداصریرا. [ ص َ ] (اِ) نام گلی است که آن را بستان افروز وتاج خروس خوانند. (برهان ) (فهرست مخزن الادویه ). || بنات وردان . (فهرست مخزن الادویه ). || بادروج . (الفاظ
سریرافرازلغتنامه دهخداسریرافراز. [ س َ اَ ] (اِخ ) نام شهری است و غاری که کیخسرو بدرون آن رفت و غایب شد در نواحی آن شهر است . (برهان ). نام شهری است که غار کیخسرو در آنجاست . (جهانگی
سریرافروزلغتنامه دهخداسریرافروز. [ س َ اَ ] (نف مرکب ) فروزنده ٔ تخت . که تخت و تاج را رونق دهد. رونق دهنده ٔ ملک : سریرافروز اقلیم معانی ولایت گیر ملک زندگانی .نظامی .
سریران بزولغتنامه دهخداسریران بزو. [ س َ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد. دارای 142 تن سکنه و آب آن از رودخانه ، چشمه و محصول آن غلات ، بنشن ، میوه و شغل اهالی زر
سریراسواژهنامه آزادسَریراس به معنی زیبای بر تخت نشسته ی پارس که از صفات پادشاها زمان هخامنشی است. تلفظ صحیح:Sariras. سریر:به معنی اریکه، اورنگ و تخت پادشاهی است. سریرا (سریر+ا):"
سریراسواژهنامه آزادسَریراس به معنی زیبای بر تخت نشسته ی پارس که از صفات پادشاها زمان هخامنشی است. تلفظ صحیح:Sariras. سریر:به معنی اریکه، اورنگ و تخت پادشاهی است. سریرا (سریر+ا):"
سریرافرازلغتنامه دهخداسریرافراز. [ س َ اَ ] (اِخ ) نام شهری است و غاری که کیخسرو بدرون آن رفت و غایب شد در نواحی آن شهر است . (برهان ). نام شهری است که غار کیخسرو در آنجاست . (جهانگی
سریرافروزلغتنامه دهخداسریرافروز. [ س َ اَ ] (نف مرکب ) فروزنده ٔ تخت . که تخت و تاج را رونق دهد. رونق دهنده ٔ ملک : سریرافروز اقلیم معانی ولایت گیر ملک زندگانی .نظامی .
سریران بزولغتنامه دهخداسریران بزو. [ س َ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد. دارای 142 تن سکنه و آب آن از رودخانه ، چشمه و محصول آن غلات ، بنشن ، میوه و شغل اهالی زر