سرگشتگیدیکشنری فارسی به انگلیسیconfusion, consternation, crisis, fluster, fog, maze, perplexity, puzzle, quandary, trance, uncertainty
سرگشتگیلغتنامه دهخداسرگشتگی . [ س َ گ َ ت َ / ت ِ ] (حامص مرکب ) دهشت . تحیر.حیرت . سرگردانی . دروایی . سرآسیمه بودن : درآمد به اندیشه سرگشتگی . نظامی .جایی که آفتاب بتابد ز اوج عز
سرگشتگی زمانیواژهنامه آزاد(معماری) یکی از ویژگی های معماری کاخ هشت بهشت اصفهان است که نور غیرمستقیم از دو یا چند جهت به فضای داخلی می تابد و در نتیجه سایه ها از بین رفته اند و به همین دل
دهشتفرهنگ انتشارات معین(دَ شَ) (اِمص .)1 - سرگشتگی ، حیرت . 2 - تعجب ، شگفتی . 3 - اضطراب . 4 - ترس ، خوف . («دَهَش » از عربی به معنی سرگشتگی ، حیرت ، سراسیمگی ).