26 فرهنگ

1149 مدخل


سرگردان

sargardān

۱. [مجاز] سرگشته؛ حیران.
۲. گم‌گشته.
۳. آواره؛ دربه‌در؛ بی‌خانمان.

۱. آواره، دربهدر، ولو، ویلان، بیخانمان
۲. حیران، سرگشته، گیج، متحیر، مضطرب، واله
۳. بلاتکلیف
۴. سلندر

astray, drifter, errant, floater, migratory, planetary, ranger, vagabond, vagrant, wanderer, wandering