سرکیسه سست کردنلغتنامه دهخداسرکیسه سست کردن . [ س َ س َ / س ِ س ُ ک َ دَ ](مص مرکب ) مجازاً در تداول عوام ، خرج کردن . هزینه کردن . بذل و بخشش نمودن . رجوع به سرکیسه گشادن شود.- سرکیسه ٔ ع
سرکیسه گشادنلغتنامه دهخداسرکیسه گشادن . [ س َ رِ س َ / س ِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) بخشش کردن : چون خصم سرکیسه ٔ رشوت بگشایددر وقت شما بند شریعت بگشایید. ناصرخسرو.بهر جا که رایت برآرد بلندسر
سرکیسه کردنلغتنامه دهخداسرکیسه کردن . [ س َ رِ / س َرْ س َ / س ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سر و کیسه کردن . از کسی چیزی گرفتن برای خود. باتلطف در سخن و تملق مالی از او بعطا گرفتن . از او مال
کیسهلغتنامه دهخداکیسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) خریطه که در آن پول و زر نگه دارند. (آنندراج ). خریطه ٔ کوچکی که در آن پول می ریزند و یا در آن نوشتجات و اسنادو کاغذهای کاری را می گذار
شل کردنلغتنامه دهخداشل کردن . [ ش ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سست کردن . (ناظم الاطباء). سست کردن چنانکه عنان مرکبی را. (یادداشت مؤلف ). رها کردن .سر دادن . گذاردن که بی مانعی روان شود
شللغتنامه دهخداشل . [ ش ُ ] (ص ) نرم . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). مقابل محکم . مقابل سفت . هر چیز سست و نرم . (آنندراج ) (از انجمن آرا) (غیاث ) (از برهان ). که سختی و
سرکیسه گشادنلغتنامه دهخداسرکیسه گشادن . [ س َ رِ س َ / س ِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) بخشش کردن : چون خصم سرکیسه ٔ رشوت بگشایددر وقت شما بند شریعت بگشایید. ناصرخسرو.بهر جا که رایت برآرد بلندسر