زبان بر سرکسی دراز داشتنلغتنامه دهخدازبان بر سرکسی دراز داشتن . [ زَ ب َ س َ رِ ک َ دِ ت َ ] (مص مرکب ) حق اعتراض به او داشتن . || مسلط بودن برکسی .
سرخسیلغتنامه دهخداسرخسی . [ س َ رَ ] (اِخ ) ابوطالب عبدالعزیزبن محمد السرخسی . او در مسجد ترجمانیه مجلس درس داشت . و از کتب اوست کتاب فی نحو الکبیر. (ابن الندیم ).
سرخسیلغتنامه دهخداسرخسی . [ س َ رَ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن ابی سهل ، مکنی به ابوبکر سرخسی ، ملقب به شمس الائمه . امامی عالم ، متکلم ، اصولی و مجتهد بود. مبسوط را در زندان املاء کر
سرخسیلغتنامه دهخداسرخسی . [ س َ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به سرخس که شهر قدیمی است به خراسان . (الانساب سمعانی ).
زبان بر سرکسی دراز داشتنلغتنامه دهخدازبان بر سرکسی دراز داشتن . [ زَ ب َ س َ رِ ک َ دِ ت َ ] (مص مرکب ) حق اعتراض به او داشتن . || مسلط بودن برکسی .
شوعلغتنامه دهخداشوع . [ ش َ ] (ع مص ) ژولیده موی شدن سرکسی : شَوُع َ رأسُه ُ شَوْعاً. قاله ابوعمرو، و القیاس شَوِع َ کسَمِعَ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ساعتی از شب