سرکارلغتنامه دهخداسرکار. [ س َ ] (اِ مرکب ) کارفرما در کاری . (یادداشت مؤلف ). کارفرما و صاحب اهتمام کاری . (آنندراج ). کارفرما. (ناظم الاطباء) : و امور متعلق به قورچیان را ریش
سرکارفرهنگ انتشارات معین(سَ) (اِمر.) 1 - کلمه ای که به عنوان احترام به اشخاص گویند: سرکار آقا، سرکار خانم . 2 - سرکار عنوان رسمی درجه داران و افسران تا ردة سرهنگی .
سرکارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کارفرما؛ کارگزار؛ مباشر؛ ناظر؛ پیشکار.۲. کلمۀ احترام که در خطاب به کسی میگویند.
عنوان لاییکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ت، اعلیحضرتین، پادشاه، ملکه، عالیجناب، حضرت، جناب، آقا، سرکار، قربان، جناب آقای، خانم، بانو، سرکار خانم، سرکار علیه، عالیه، علیامخدره، دوشیز
صاحب دیوانلغتنامه دهخداصاحب دیوان . [ ح ِ ب ِ دی / ح ِ دی ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) سرکار و ناظر خزانه و مالیه ٔ دولت . عهده دار عایدات مملکت . شغلی بوده است تقریباً معادل با وظیفه ٔ مستو
جباخانهلغتنامه دهخداجباخانه . [ ج َب ْ با ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) در زمان صفویه به اسلحه سازی یا آنچه امروز اداره ٔ تسلیحات یا مهمات گفته می شود، میگفتند. مؤلف تذکرةالملوک آرد: در