سرپیچلغتنامه دهخداسرپیچ . [ س َ ] (نف مرکب ) سرپیچنده از فرمان و دستور. || (اِمرکب ) آنچه به سر پیچند. دستار. عمامه : ماننده ٔ مار پیچ برپیچ پیچیده سر از کلاه و سرپیچ . نظامی . |
سرپیچفرهنگ انتشارات معین( ~ .) (اِمر.) 1 - آن چه که بر سر چیزی می پیچند. 2 - دستار، عمامه . 3 - زینتی از زر و سیم و جواهر که در جلو عمامه و دستار قرار دهند. 4 - یکی از اجزای چراغ نفتی
سرپیچفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (برق) آلتی در چراغ برق که لامپ به آن پیچیده میشود.۲. آلتی در چراغ نفتی که فتیله در آن بالا و پایین میرود.۳. [قدیمی] عمامه؛ دستار؛ شالی که به دور سر ببندند:
سرپیچیفرهنگ مترادف و متضادامتناع، تخطی، تخلف، تمرد، خلاف، روگردانی، سرکشی، عصیان، نافرمانی ≠ اطاعت، انقیاد
سرپیچی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تخطی کردن ۲. تمرد کردن، طغیان کردن، عصیان ورزیدن، سرکشی کردن ۳. نافرمانی کردن، تمکین ن کردن
مادگی آوندboom receptacleواژههای مصوب فرهنگستانسرپیچ سوختگیری هوایی در هواپیماهای نظامی که اتصال وسایل سوخترسانی را، با وجود حرکت هواپیما و تغییرات سمت سوخترسانی، امکانپذیر میکند
گَه کِردنگویش بختیاریسرپیچى از رفتن (اسبها گاهى در ضمن حرکت ناگهان توقف مىکنند و پس از چند دقیقه دوباره به راه خود ادامه مىدهند).
تمرد کردنفرهنگ مترادف و متضادسرپیچی کردن، گردنکشی کردن، عصیان ورزیدن، طاغیشدن، سرکشی کردن، نافرمانی کردن ≠ فرمانبرداری کردن، مطیع بودن
سر پیچیدنفرهنگ مترادف و متضادامتناعورزیدن، تخطی کردن، تمرد کردن، رویگردانشدن، سرپیچی کردن، سر برتافتن، سرکشی کردن، عصیان ورزیدن، نافرمانی کردن، تمکینن کردن