سرپرلغتنامه دهخداسرپر. [ س َ پ ُ ] (ص مرکب ) مقابل ته پر و سرخالی . (یادداشت مؤلف ). || نوعی از تفنگ که باروت و گلوله از سر لوله درآن کنند و با سنبه استوار کنند. (یادداشت مؤلف
سرپرفرهنگ انتشارات معین( ~ . پُ) (ص مر.) نوعی تفنگ که باروت یا گلولة آن از سر لوله به داخل فرستاده می شود.
سرپرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهویژگی تفنگ شکاری یا توپ که باروت و گلوله را از سر لوله داخل آن کنند.
سرپرستفرهنگ مترادف و متضاد۱. قیم، متصدی، مسئول ۲. بزرگ، پیشوا، رئیس، سرور، مدیر ۳. راعی، کفیل، مباشر، متولی، وصی، ولی
سرپرستدیکشنری فارسی به انگلیسیadministrator, boss , caretaker, chaperon, chaperone, commissioner, custodian, director, guardian, head, headman, mistress, old man, overseer, presider, provost