سرپایانلغتنامه دهخداسرپایان . [ س َ ] (اِ مرکب ) عمامه و دستار و شمله و علاقه ٔ دستار و مغفر. (برهان ) (صحاح الفرس ) : من آن نیم که دهم آبروی خویش به بادبرای درهم و دینار و طاق و س
سرپایانفرهنگ انتشارات معین(سَ) (اِمر.) 1 - عمامه ، دستار. 2 - کلاهخود، خود. 3 - کلاهی نرم که زیر کلاهخود بر سر می نهادند تا خود سر را آزار نکند. 4 - شمله و علاقة دستار و مغفر.
سرپایانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عمامه؛ دستار.۲. کلاه نرم که زیر کلاه آهنی بر سر بگذارند.۳. کلاهخود.
سرایانلغتنامه دهخداسرایان . [ س َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان بخش حومه ٔ شهرستان فردوس . دارای 3246 تن سکنه است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات ، زعفران ، پنبه ، زیره
سرایانلغتنامه دهخداسرایان . [ س َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش حومه ٔ شهرستان فردوس که در جنوب خاوری فردوس واقع و محدود است از طرف خاور به دهستان نیم بلوک ، از باختر و جنوب ب
سرایانلغتنامه دهخداسرایان . [ س َ ] (نف ، ق ) خوانندگی وگویندگی . (برهان ) (آنندراج ). سَراینده : چو بلبل سرایان چو گل تازه روی زشوخی درافکنده غلغل به کوی . سعدی . || نغمه سرائی ک
درزsuture 1واژههای مصوب فرهنگستان[زمینشناسی] خط موجود بر روی صدف فسیل شکمپایان و دوکفهایها و سرپایان [حشرهشناسی] فرورفتگیهای خطی که مرز بین دو سختینه را نشان میدهد
حیدرلغتنامه دهخداحیدر. [ ح َ دَ ] (اِخ ) نام علی بن ابیطالب (ع ). (شرفنامه ٔ منیری ) : گر او رفتی بجای حیدر گردبرزم شاه گردان عمرو عنترنش آهن درع بایستی نه دلدل نه سرپایانش بایس
ترکلغتنامه دهخداترک . [ ت َ ] (اِ) کلاه خود. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). خودآهنی . (غیاث اللغات ). کلاه خود باشد یعنی کلاه آهنی که در روزهای جنگ بر