سرودلغتنامه دهخداسرود. [ س ُ ] (اِ) پهلوی «سرت » ، «سروت » (رجوع کنید به سرودن )، بلوچی «سروده » (موسیقی )، افغانی «سرود» (تصنیف ، آهنگ )، اوستا «سراوته » (استماع ) (رجوع کنید ب
chantدیکشنری انگلیسی به فارسیآواز خواندن، سرود، مناجات، اهنگ ساده و کشیده، سرایش، سرود یا اهنگ خواندن
چامه زدنلغتنامه دهخداچامه زدن . [ م َ / م ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) سرود گفتن . نغمه نواختن . تصنیف مخصوص را در دستگاههای موسیقی خواندن یا نواختن . شعری را با آهنگ خواندن یا بوسیله ٔ یکی
شعرلغتنامه دهخداشعر.[ ش ِ ] (ع اِ) علم . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دانش . فقه . فهم . درک . ادراک . وقوف . (یادداشت مؤلف ). دانایی . (نصاب الصبیان ). || چکامه و چامه و