سروبلغتنامه دهخداسروب . [ س َ ] (هزوارش ، اِ) هزوارش «سروبا» ، پهلوی «سخون » ، سخن (یونکر ص 100). در رسم الخط پهلوی «سروا» هم خوانده می شود. رجوع کنید به سروا. (حاشیه ٔ برهان قا
سروبلغتنامه دهخداسروب . [ س ُ ] (ع مص ) بیرون شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). بیرون شدن و بیرون آمدن . (المصادر زوزنی ). رفتن . (دهار). بیرون رفتن . (ترجمان القرآن ). بر یک ج
سروبادلغتنامه دهخداسروباد. [ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند. دارای 107 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، کنجد. شغل اهالی زراعت ، قالیچه بافی ، ما
سروبالالغتنامه دهخداسروبالا. [ س َرْوْ ] (ص مرکب ) نام محبوب . (آنندراج ). که بالای او در راستی و اعتدال همچون سرو است . سروقد. بلندقد. رشیق . نیکواندام : سبکسار مردم نه والا بوداگ
سروبنلغتنامه دهخداسروبن . [ س َرْوْ ب ُ ] (اِ مرکب ) درخت سرو : موسیجه و قمری چو مقریاننداز سروبنان هر یکی نبی خوان . خسروانی .سروبنان کنده و گلشن خراب لاله ستان خشک و شکسته چمن
سروبادلغتنامه دهخداسروباد. [ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند. دارای 107 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، کنجد. شغل اهالی زراعت ، قالیچه بافی ، ما
سروبالالغتنامه دهخداسروبالا. [ س َرْوْ ] (ص مرکب ) نام محبوب . (آنندراج ). که بالای او در راستی و اعتدال همچون سرو است . سروقد. بلندقد. رشیق . نیکواندام : سبکسار مردم نه والا بوداگ
سروبنلغتنامه دهخداسروبن . [ س َرْوْ ب ُ ] (اِ مرکب ) درخت سرو : موسیجه و قمری چو مقریاننداز سروبنان هر یکی نبی خوان . خسروانی .سروبنان کنده و گلشن خراب لاله ستان خشک و شکسته چمن