سرنجلغتنامه دهخداسرنج . [ س َ رَ ] (اِ) دوایی است که آن را سیلقون (سلیقون ) گویند و در جراحات به کار آید و نفع دهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سرنجلغتنامه دهخداسرنج . [ س ِ رِ ] (اِ) سنج و آن دو پاره ٔ روی تنک باشد مانند طبق بی کناره و بر پشت آن قبه ای سازند و بندی بر آن تعبیه کنند و بر دست گرفته بر یکدیگر زنند تا بصدا
سرنجفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگردی سمّی و سرخرنگ که از حرارت دادن مردارسنگ بهدست میآید و در نقاشی، تذهیب، سفالگری، شیشهسازی و نیز به عنوان ضدزنگ برای رنگ کردن اشیای آهنی به کار میرود؛
صرنجلغتنامه دهخداصرنج . [ ] (معرب ، اِ) معرب سرنج : به نوبت زدن بهر والا ولنج زده میخ جهل از دو جانب صرنج . نظام قاری (دیوان ص 192).رجوع به سرنج شود.
سرنجهلغتنامه دهخداسرنجه . [ س ِ رِ ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حشمت آباد بخش دورود شهرستان بروجرد. دارای 212 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایرا
سرنجهلغتنامه دهخداسرنجه . [ س ِ رِ ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دره صیدی بخش اشترینان شهرستان بروجرد. دارای 393 تن سکنه . آب آن از قنات ، محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ای
سرنجهلغتنامه دهخداسرنجه . [ س ِ رِ ج ِ ] (اِخ ) دهی ازدهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد. دارای 120 تن سکنه . آب آن از چشمه و چاه . ساکنین از طایفه ٔ ابوالوفائی هستند. (از
سرنجلکواژهنامه آزادنام روستایی است از توابع سهرستان ممسنی استان فارس و در 80 کیلومتری شمال غرب شیراز
سرنجهلغتنامه دهخداسرنجه . [ س ِ رِ ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حشمت آباد بخش دورود شهرستان بروجرد. دارای 212 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایرا
سرنجهلغتنامه دهخداسرنجه . [ س ِ رِ ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دره صیدی بخش اشترینان شهرستان بروجرد. دارای 393 تن سکنه . آب آن از قنات ، محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ای
سرنجهلغتنامه دهخداسرنجه . [ س ِ رِ ج ِ ] (اِخ ) دهی ازدهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد. دارای 120 تن سکنه . آب آن از چشمه و چاه . ساکنین از طایفه ٔ ابوالوفائی هستند. (از