1612 مدخل
سرن . [ س َ رَ ] (اِ) نام گلی است . (آنندراج ). زنبق . (اشتینگاس ).
سرن . [ س َ رَ ] (ع اِ) دگل . دوگل . (دزی ج 1 ص 650).
از توابع سه هزار تنکابن
ثرن . [ ث َ ] (ع مص ) رنجانیدن دوست و همسایه ٔ خود را.
سرند (غربالى با سوراخهاى درشت براى پاک کردن نخود و سایر حبوبات).
(س ) (اِ.) نک سرنا.
تقدیر، قسمت.
سُراندن، لغزاندن، روى زمین کشاندن.
ساز بادی جشنها
سرن.
سرنوشت