سرمشقدیکشنری فارسی به انگلیسیexample, exemplar, exemplary, exemplification, lead, model, mold, paragon, pattern, sample
سرمشقلغتنامه دهخداسرمشق . [ س َ م َ ] (اِ مرکب ) قطعه ٔ نوشته ٔ خوش نویس که بعرف آن را تعلیم گویند. (غیاث ). قطعه ٔ نوشته ٔ خوشنویس که بعرف آن را تعلیم گویند و آن را در نظر داشته
سرمشقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ، اسوه، پروتوتایپ، آرکیتایپ، الگوی نخستین، نمونه، مُدل، الگو، قالب▼، پیش نمونه، دستگاه اولیه، نمونۀ اولیه، تقدم [در ترتیب]، تقدم [در زمان] مثل اعل
سرمشقفرهنگ انتشارات معین(سَ . مَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) 1 - خطی که استاد محض نمونه برای شاگردان نویسد تا از روی آن مشق کنند. 2 - نمونه ، الگو.
پارادایمواژهنامه آزادسرمشق، الگوواره (از یونانی: پارادیگما παράδειγμα paradeigma)؛ مدل و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی غالب بر یک گروه یا یک جامعه. هر گروه یا جامعه «واقعیات» پی