سرقفلیلغتنامه دهخداسرقفلی . [ س َ ق ُ ] (اِ مرکب ) چیزی که از کرایه دار سوای کرایه ٔ حویلی یا دوکان بگیرند و آن مزد گشودن قفل است که داخل کرایه نیست . (آنندراج ). حقی که بازرگان و
سرقفلیفرهنگ انتشارات معین(سَ قُ) [ فا - ع . ] (اِمر.) حق پیشه و کسب با سرقفلی واگذار می شود و اجاره ای هم تعیین می گردد ومالک نمی تواند بدون تسویه حساب سرقفلی ملک خود را بفروشد.
سرقفلیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپولی که کسی به کس دیگر بدهد تا خانه یا دکانی را که در اجارۀ اوست به وی واگذار کند.
سرقلیلغتنامه دهخداسرقلی . [ ] (اِخ ) یکی از طوایف هفت لنگ بختیاری که در مال امیر سوسن سکنی دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 74).
سرقلیانلغتنامه دهخداسرقلیان . [ س َ ق َل ْ ] (اِ مرکب ) سرغلیان . چیزی است که تمباکو در آن گذاشته آتش بر آن گذارند و در هندوستان چلم و در فارسی سرچلم و چلم و قلیان هر دو بمعنی حقه
سرقلیانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآلتی سنگی یا فلزی که در آن تنباکو میکنند و بر سر قلیان میگذارند.
سرادارلغتنامه دهخداسرادار. [ س َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) در زبان کنونی «سرای دار» (از: سرای + دار (دارنده )) به خادم منازل بزرگ و مؤسسات اطلاق میشود. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین
کسلغتنامه دهخداکس . [ ک ُ ] (اِ) شرمگاه زن . موضع جماع زنان که عربان فرج خوانند. (برهان ). شرم زن . (منتهی الارب ). فرج زن . (ناظم الاطباء) (دهار) (آنندراج ). موضع جماع در زنا
داراییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی رایی، مال، مایملک، مایه، حق، سرمایه، ثروت اموال منقول و غیرمنقول، مِلک، مِلک شخصی، سهم، متصرفات، مایتعلقبه، علاقه، متعلقات، داروندار، مالو
سرغلیانلغتنامه دهخداسرغلیان . [ س َ غ َل ْ ] (اِ مرکب ) چلم . حقه ٔ تنباکو. (غیاث ) (آنندراج ). سرقلیان . (ناظم الاطباء).
سرقلیلغتنامه دهخداسرقلی . [ ] (اِخ ) یکی از طوایف هفت لنگ بختیاری که در مال امیر سوسن سکنی دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 74).