سرشورلغتنامه دهخداسرشور. [ س َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) یا گِل ِ سرشوی . نوعی گِل که زنان بدان گیسوان خود شویند و قسمی از آن را زنان آبستن خورند. (یادداشت مؤلف ).
گل سرشورلغتنامه دهخداگل سرشور. [ گ ِل ِ س َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) گلی که با آن سر شویند، لهجه است عامیانه برخلاف کلی قیاس . گلی که سر رابا آن شستشو دهند. معادن آن در سمنان ، سی
گل سرشورلغتنامه دهخداگل سرشور. [ گ ِل ِ س َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) گلی که با آن سر شویند، لهجه است عامیانه برخلاف کلی قیاس . گلی که سر رابا آن شستشو دهند. معادن آن در سمنان ، سی
مؤمن آبادلغتنامه دهخدامؤمن آباد. [ م ُءْ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرخه ٔ بخش مرکزی شهرستان سمنان ، واقع در 11هزارگزی باختر سمنان با 300 تن جمعیت . آب آن از قنات و راه آن ماشین
گل سرشولغتنامه دهخداگل سرشو. [ گ ِ ل ِ س َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) گلی که با آن سر شویند : چون تواند کسی از خاک وطن سر پیچدخشت خم دختر رز را گل سرشو باشد. محمدقلی سلیم (از آنندر