سرشارفرهنگ مترادف و متضادآکنده، انباشته، پر، سیراب، فایض، فیض، لبالب، لبریز، مالامال، مشحون، ممتلی، مملو ≠ تهی
سرشاردیکشنری فارسی به انگلیسیample, brimful, fraught, full , lush, opulent, plenteous, plentiful, prodigal, profuse, rife, saturated, wealthy
سرشارلغتنامه دهخداسرشار. [ س َ ] (نف مرکب ) از: سر + شار. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). لبریز، چه شار بمعنی ریختن است . (برهان ). لبریز و معنی ترکیبی آن از سر ریزنده است ، چه شار