سرسرادیکشنری فارسی به انگلیسیcorridor, doorway, foyer, gallery, hall, hallway, lobby, porch, vestibule
خشنابادلغتنامه دهخداخشناباد. [ ] (اِخ ) شهرکی است خرد بر راه پارس [ از ناحیت کرمان ] (حدود العالم ). در فارسنامه ٔ ناصری چنین آمده : میانه ٔ شمال و مشرق فرک از سرسیرات فارس است . ه
سرایرآبادلغتنامه دهخداسرایرآباد. [ س َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از طسوج ساوه طسوج جبل . (تاریخ قم ص 118).
سرایراسبانلغتنامه دهخداسرایراسبان . [ س َ ی ِ اَ ] (اِخ ) دهی است از دیه های وزواه . (تاریخ قم ص 140).