سرسرهلغتنامه دهخداسرسره . [ س ُ س ُ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) جای بازی و لیز خوردن از برف . سراشیبی که در آن توان به سریدن به زیر رفت . (یادداشت مؤلف ).
سرسرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوعی وسیلۀ بازی کودکان دارای پلکان و یک سطح صاف شیبدار.۲. جای لیز و سراشیب؛ جای سُر خوردن.
سرسرهslipway 1/ slip way 1, slip 3, building berth, building slip, stocksواژههای مصوب فرهنگستانسطح شیبداری که شیب آن بهسمت آب است و از آن برای بهآباندازی شناور یا از آب کشیدن آن برای تعمیر استفاده میکنند
صرصرهلغتنامه دهخداصرصره . [ ص َص َ رَ ] (ع مص ) بانگ کردن باز. (دهار). بانگ باز. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). سخت بانگ کردن . بانگ کردن ورکاک . بانگ کردن چرغ و مانند آن . (منته
ثرثرهلغتنامه دهخداثرثره . [ ث َ ث َ رَ ] (ع مص ) بسیار گفتن . بیهوده بتکرار حرف زدن . || پراکندن . پریشان کردن . || بسیار خوردن . || آمیختن طعام .
سُرسُرهگویش کرمانشاهکلهری: sořsořa گورانی: sořsořa سنجابی: sořsořa کولیایی: sořsořa زنگنهای: sořsořa جلالوندی: sořsořa زولهای: sořsořa کاکاوندی: sořsořa هوزمانوندی: sořsořa
سِرسِره، سِرسِرک، سیر سیرکگویش تهرانیحشرهای شبیه ملخ و سبز رنگ که در مرغزارها صدای یکنواختی میسازد.
سرسره بازیلغتنامه دهخداسرسره بازی . [ س ُ س ُ رَ / رِ ] (حامص مرکب ) بازی کردن با سرسره . لغزیدن بر روی یخ و برف .
سرسره بازیلغتنامه دهخداسرسره بازی . [ س ُ س ُ رَ / رِ ] (حامص مرکب ) بازی کردن با سرسره . لغزیدن بر روی یخ و برف .
نوده سرسرهلغتنامه دهخدانوده سرسره . [ ن َ دِ هَِ س ُ س ُ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کراب بخش حومه ٔ شهرستان سبزوار، در 36 هزارگزی شمال غربی سبزوار بر سر راه سبزوار به نقاب در دامنه