سرزندگیدیکشنری فارسی به انگلیسیanimal spirits, animation, buoyancy, effervescence, esprit, exuberance, joviality, life, lift, sprightliness, spryness, vitality, vivaciousness, vivacity
سرزندگیلغتنامه دهخداسرزندگی . [ س َ زِ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی سرزنده . بانشاط بودن . رجوع به ماده ٔ بعد شود. || مهتری . بزرگی : هر آنکه دعوی سرزندگی کند در نظم اگرچه
سازندگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. آبادسازی، عمران ۲. ابداع، اختراع ۳. آفرینش، خلق ۴. خلاقیت ۵. جعل ۶. نوازندگی
سازندگی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. آباد کردن، عمران کردن، آباد ساختن ≠ تخریب کردن، ویران کردن ۲. ایجاد کردن، ساختن ۳. نوازندگی کردن، نواختن، خنیاگری کردن