سرریزفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنچه، بهویژه مایعات، که بهواسطۀ پُر شدن ظرفی یا جایی مانندِ حوض از آن فروریزد.۲. (اسم مصدر) فروریختن چیزی، بهویژه مایعات، از ظرفی یا جایی بهواسطۀ پُر شد
سرریزspilloverواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی که در حوزه یا بخش اقتصادی خاصی آغاز میشود و سپس به سایر حوزهها یا بخشهای اقتصادی گسترش مییابد
سرریز شدنلغتنامه دهخداسرریز شدن . [ س َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) لب ریز شدن . ریختن آب و مانند آن از حوض و جز آن . ریختن مظروف از لب ظرفی چون بیش از اندازه باشد.
سرریز اطلاعاتinformation overload, information floodواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی که در آن، در زمینۀ یک موضوع، بیشازاندازه اطلاعات موجود است
سرریز پیرامونیperipheral weirواژههای مصوب فرهنگستانسرریز خروجی واقع در جدارۀ داخلی حوض تهنشینی استوانهای که جریان خروجی از روی آن به بیرون منتقل میشود