سرد و گرم چشیدنلغتنامه دهخداسرد و گرم چشیدن . [ س َ دُ گ َ چ َ / چ ِ دَ ] (مص مرکب ) شادی و اندوه روزگار را دیدن . تلخی و شیرینی زندگی را چشیدن . رجوع به سرد شود.
سجسجلغتنامه دهخداسجسج . [س َ س َ ] (ع ص ، اِ) زمین هموار خوش نه درشت نه نرم . || مابین طلوع فجر تا طلوع آفتاب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || هوای خوش نه سردو نه گرم . (منته
صنبرلغتنامه دهخداصنبر. [ ص ِن ْ ن َ / ص ِن ْ ن ِ ] (ع اِ) باد سرد یا باد سرد در ابر. (منتهی الارب ). || روز دوم از روزهای عجوز. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || شدت سرما. (منته
چاه سردولغتنامه دهخداچاه سردو. [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔبخش بمپور شهرستان ایرانشهر که در 20 هزارگزی باخترراه شوسه ٔ بمپور به چاه بهار واقع شده . جلگه ، گرمسیرو مالاریا
سالللغتنامه دهخداسالل . [ ] (فرانسوی ، اِ) از جمله داروهای است که بیشینه یک خوراک آنها یک گرم بیشتر است . (کارآموزی داروسازی جنیدی ص 250). گردی است متبلور سفید رنگ با بویی معطر
صمغ عربیلغتنامه دهخداصمغ عربی . [ ص َ غ ِ ع َ رَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) صمغ اعرابی . صمغ درخت طلح است . صاحب اختیارات بدیعی آرد: بهترین صمغهابود و نیکوترین او آن بود که صافی بود