سردزکلغتنامه دهخداسردزک . [ س َ دُ زَ ] (اِخ ) محله ای است به شیراز. (تاریخ ادبیات براون ج 3 ص 376).
سردزکلغتنامه دهخداسردزک . [ س َ دُ زَ ] (اِخ ) محله ای است به شیراز. (تاریخ ادبیات براون ج 3 ص 376).
دزلغتنامه دهخدادز. [ دُ] (اِ) دوز. در تداول عامه ، سرآستین پیراهن و قبا وغیره چنانکه هنگام پوشیدن جامه ای بر جامه ٔ دیگر در تداول مردم قزوین گویند: دزت را بگیر. (یادداشت مرحوم
شریفلغتنامه دهخداشریف . [ ش َ ] (اِخ ) جرجانی . میر سیدشریف ، علی بن محمد جرجانی ، دانشمند ایرانی (متولد 740 هَ . ق . در گرگان ، متوفای 816 هَ . ق . در شیراز). وی در حکمت و عرفا
شیرازلغتنامه دهخداشیراز. (اِخ ) نام شهری دلگشا در فارس که اکنون حاکم نشین این مملکت است و شراب آنجا در خوبی معروف همه ٔ عالم و موطن شیخ سعدی و خواجه حافظ و مقبره ٔ آنها در این شه
بادسردلغتنامه دهخدابادسرد. [ دِ س َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) باد خنک . بادی که با سرما همراه باشد. مقابل باد گرم و سوزان . ریح خازِم ؛ باد سرد. ریح خارِم ؛ باد سرد. هوف [ هََ / ه