سردرگمیفرهنگ مترادف و متضاد۱. حیرت، سرگردانی، کلافگی، سرگمی، تحیر ۲. سراسیمگی، تشویش، اضطراب ۳. آشفتگی، بههمپیچیدگی ۴. تردید، دودلی
سردرگمیدیکشنری فارسی به انگلیسیbafflement, crisscross, disorientation, entanglement, flap, huggermugger, maze, mess, mixed, muddle, perplexity, puzzle
سردرگمفرهنگ مترادف و متضاد۱. حیران، حیرتزده، گیج، سرگردان، کلافه، متحیر، سرگم ۲. سراسیمه، مضطرب، مشوش ۳. درهم برهم، آشفته، بینظم، بههمپیچیده ۴. مردد، دودل
سردرگم شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مردد شدن، دودل شدن ۲. گیج شدن، کلافهشدن ۳. راه گم کردن ۴. سرگردان شدن ۵. کلافه شدن