صردانلغتنامه دهخداصردان . [ ص ُ رَ ] (ع اِ) دو رگ بزیر زبان . دو رگ سبز زیر زبان . (مهذب الاسماء). || (اِخ ) مجموع دوستاره در صورت قوس که بر پای راست اسب جای دارند.
سردانیةلغتنامه دهخداسردانیة. [ س َ نی ی َ ] (اِخ ) جزیره ای است بزرگ به دریای مغرب . (منتهی الارب ). جزیره ای است در بحر مغرب کبیر که غیر از صقلیة و اقریطس جزیره ای بزرگتر از آن نی
جزیره ٔ سردانیهلغتنامه دهخداجزیره ٔ سردانیه . [ ج َ رَ ی ِ س َ نی ی َ ] (اِخ ) اندر دریای روم در جنوب رومیه و گرد او سیصد میل است . (از حدود العالم چ دانشگاه ص 23).
سردانیةلغتنامه دهخداسردانیة. [ س َ نی ی َ ] (اِخ ) جزیره ای است بزرگ به دریای مغرب . (منتهی الارب ). جزیره ای است در بحر مغرب کبیر که غیر از صقلیة و اقریطس جزیره ای بزرگتر از آن نی
جزیره ٔ سردانیهلغتنامه دهخداجزیره ٔ سردانیه . [ ج َ رَ ی ِ س َ نی ی َ ] (اِخ ) اندر دریای روم در جنوب رومیه و گرد او سیصد میل است . (از حدود العالم چ دانشگاه ص 23).
حصارلغتنامه دهخداحصار. [ ح ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان طارم پائین بخش سردان شهرستان زنجان . واقع در 24هزارگزی جنوب باختر سیروان و 12هزارگزی راه مالرو عمومی . ناحیه ای است کوهس
قاضی باغیلغتنامه دهخداقاضی باغی . (اِخ ) دهی است جزء دهستان طارم بالا بخش سردان شهرستان زنجان . در 44هزارگزی شمال باختری سردان و 2هزارگزی راه عمومی واقع و موقع جغرافیایی آن کوهستانی
کرختیلغتنامه دهخداکرختی . [ ک َ رَ / ک َ رِ /ک ِ رِ ] (حامص ) کرختگی . (ناظم الاطباء) : تا کی دل نرم من به سختی افتدوز گرمی سردان به کرختی افتد. ظهوری (ازآنندراج ).رجوع به کرختگی