سرخگانلغتنامه دهخداسرخگان . [ س ُ خ َ ] (اِ مرکب ) سرخجه . سرخچه . رجوع به سرخجه و سرخچه و آنندراج و برهان شود.
قلعه سرخگانلغتنامه دهخداقلعه سرخگان . [ ق َ ع ِ س ُ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سردارآباد بخش مرکزی شهرستان شوشتر، واقع در 6هزارگزی جنوب باختری شوشتر و 4هزارگزی جنوب باختری راه دزفو
قلعه سرخگانلغتنامه دهخداقلعه سرخگان . [ ق َ ع ِ س ُ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سردارآباد بخش مرکزی شهرستان شوشتر، واقع در 6هزارگزی جنوب باختری شوشتر و 4هزارگزی جنوب باختری راه دزفو
سرخوانلغتنامه دهخداسرخوان . [ س َ خوا / خا] (نف مرکب ) خواننده ای که ابتدا به خواندن کند. (رشیدی ) (آنندراج ). سرذاکر یعنی شخصی که پیش خوانی کند ودیگران ذکر گویند. (برهان ). خوانن
سرخوانیلغتنامه دهخداسرخوانی . [ س َ خوا / خا ] (حامص مرکب ) پیش خوانی . (برهان ) (آنندراج ). || خوانندگی و گویندگی . || سرنوشت خواندن . || طنز و مسخرگی کردن . (برهان ) (آنندراج ).
سرخان جوب بالالغتنامه دهخداسرخان جوب بالا. [ س ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان خاوه ٔ بخش دلفان شهرستان خرم آباد. دارای 300 تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ خاوه . محصول آن غلات ، توتون ، لبنیات