سرجهلغتنامه دهخداسرجه . [ ] (اِخ ) نام دهی است از دهات قزوین که به اردشیر بابکان منسوب است . (نزهةالقلوب چ لیدن ص 57).
سرجهلغتنامه دهخداسرجه . [ س َ ج َ ] (اِخ ) نام عده ای از قراء که در سوریه واقع است ، از آن جمله است سرجه در بخش های المعره ، ادلب و جبل سمعان و سرجة کبیرة و سرجة صغیرة. (از المن
سرجهلغتنامه دهخداسرجه . [ س َ رَ ج َ / ج ِ ] (اِ)پنگان و اندازه ٔ تعیین آب . (ناظم الاطباء). کاسه ٔ مسین گردی که در ته آن سوراخی است ، و این کاسه را در کاسه ٔ بزرگتری که پر از آ
سرجهفرهنگ انتشارات معین(سَ جَ یا جِ) (اِ.) کاسة مسین گردی که در ته آن سوراخی است و آن کاسه را در کاسة بزرگتری که پر از آب است قرار دهند و به عنوان ساعت آبی از آن استفاده می کنند.
سرجهانلغتنامه دهخداسرجهان . [ س َ ج َ ] (اِخ ) قلعه ای بود بر کوهی که محاذی طارمین است بر پنج فرسنگ سلطانیه بجانب شرقی است و کمابیش پنجاه پاره دیه از توابع آن بود و تمامت در فترت
سرجهانلغتنامه دهخداسرجهان . [ س َ ج َ ] (اِخ ) قلعه ای بود بر کوهی که محاذی طارمین است بر پنج فرسنگ سلطانیه بجانب شرقی است و کمابیش پنجاه پاره دیه از توابع آن بود و تمامت در فترت
سرجاهانلغتنامه دهخداسرجاهان . [س َ ] (اِخ ) تحریری از سرجهان : سلطان خود از راه بازگشته بود و عنان بجانب قلعه ٔ سرجاهان تافته . (جهانگشای جوینی ج 2 ص 115). رجوع به سرجهان شود.
بندنولغتنامه دهخدابندنو. [ ب َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان سرجهان است که در شهرستان آباده واقع است . 125 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).
چناردزدلغتنامه دهخداچناردزد. [ چ ِ دُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سرجهان بخش بوانات و سرجهان شهرستان آباده که در 74 هزارگزی جنوب خاوری سوریان واقع است . ناحیه ای است کوهستانی و