سرتاسردیکشنری فارسی به انگلیسیall, allover, along, athwart, out-and-out, over, per-, thorough, through, throughout, trans-, wholly
سرتاسرلغتنامه دهخداسرتاسر. [ س َ س َ ] (اِ مرکب ، ق مرکب ) همه و تمام و مجموع . (برهان ). سربسر. (آنندراج ) : بدان شهر بودیش جای نشست همه شهر سرتاسر آذین ببست . فردوسی .مگر شاد با
سرتاسریلغتنامه دهخداسرتاسری . [ س َ س َ ] (ص نسبی ) که از یک جانب به جانب دیگر فرارسد: راه آهن سرتاسری ایران .
آکاشاواژهنامه آزادسرتاسر کائنات همواره مملو از سیاله مرموزی بوده است موسوم به آکاشا یا اثر (اثیر) که همیشه در حال حرکت می باشد و همه چیز از آن به وجود آمده و بآن باز میگردد.
عبردیکشنری عربی به فارسیسرتاسر , ازاين سو بان سو , درميان , ازعرض , ازميان , ازوسط , ازاين طرف بان طرف