سربینهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجایی در گرمابه که در آنجا لباسهای خود را از تن درآورند و به داخل حمام بروند؛ بینه؛ رختکن سر حمام.
سربینهلغتنامه دهخداسربینه . [س َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) سربنه . جامه کن . رخت کن حمام .مسلخ . محوطه ٔ بیرون حمام که دخل و جامه های حمام رفتگان بدانجاست . (یادداشت مؤلف ). رجوع به
سکبینهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی از تیرۀ چتریان با ساقههای ضخیم، برگهای پوشیده از کرک، گلهای زرد که بلندیش تا ۲ متر میرسد و از آن صمغی زردرنگ و تلخمزه بهدست میآید که در طب قدیم برا
سبرینةلغتنامه دهخداسبرینة. [ س ِ ن َ ] (اِخ ) شهری است بمصر و آن را اسبریمنه نیز گفته اند. (معجم البلدان ).
سربیشهلغتنامه دهخداسربیشه . [ س َ ش َ ] (اِخ ) ده بهمئی سرحدی بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان . دارای 150 تن سکنه است . آب از چشمه . محصول آن غلات ، پشم ، لبنیات . (از فرهنگ جغرافیا
سربیشهلغتنامه دهخداسربیشه . [ س َ ش َ ] (اِخ ) ده مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند. آب آن از قنات . محصول آن غلات ، شلغم . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
سربنهلغتنامه دهخداسربنه . [ س َ ب ُن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) جامه کن . رخت کن . سربینه . سرپینه (در حمام ). (یادداشت مؤلف ). رجوع به سربینه شود.
جامه کنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جایی در حمام که در آن، لباسها را از تن درمیآورند و داخل حمام میشوند؛ رختکن؛ سربینه.۲. (صفت) [مجاز] دزد: ◻︎ چیست نام این وزیر جامهکن / قوم گفتندش که نامش
جامه کنلغتنامه دهخداجامه کن . [ م َ / م ِ ک َ ] (اِ مرکب ) آنجای از حمام که در آن لباس میکنند و میپوشند. (ناظم الاطباء). جامه خانه ٔ حمام . (آنندراج ). سربینه . رخت کن در حمام . سر
مشلحلغتنامه دهخدامشلح . [ م ُ ش َل ْ ل َ ] (ع اِ) جای جامه برکندن از حمام . (منتهی الأرب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جامه کن حمام یعنی آن جای از حمام که جامه از بر می کنند.