سربهراه شدنفرهنگ مترادف و متضادسر بهزیر شدن، مطیع شدن، رام شدن، فرمانبردارشدن، حرفشنو شدن ≠ نافرمان شدن
سربهراه کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مطیع کردن، منقاد کردن، رام کردن، فرمانبردار کردن، حرفشنو کردن ۲. آماده کردن، مهیا کردن، روبهراه کردن
مطیع شدنفرهنگ مترادف و متضادمنقاد گشتن، سربهراه شدن، ، فرمانبردار شدن، تابع شدن، تسلیم شدن ≠ سرکش شدن
سربهزیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. خجالتی، خجل، سرافکنده، شرمسار، محجوب ≠ گستاخ ۲. سربهراه، سردرپیش، مطیع، رام، فرمانبردار ≠ سرکش، نافرمان
مطیعفرهنگ مترادف و متضادتابع، تسلیم، رام، رهوار، سربهراه، زیردست، سازگار، فرمانبر، فرمانبردار، مطاوع، منقاد، وابسته ≠ سرکش، نافرمان
سروانلغتنامه دهخداسروان . [ س َرْ ] (اِ مرکب ) مخفف ساروان که بمعنی ساربان و شتربان باشد. (آنندراج ). || رئیس . سرور. || افسر ارتش بالاتر از ستوان یکم و پائین تر از سرگرد. سلطان