سربنانواژهنامه آزادسربَنان؛ منطقه ای است واقع در ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی زرند، مشتمل بر چندین روستا که در امتداد یک رودخانۀ فصلی شکل گرفته اند. ده احمدی، ده شیخ، کهنوج، عیسی آباد، خ
کهنوج سربنانلغتنامه دهخداکهنوج سربنان . [ ک َ س َ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سربنان است که در بخش زرند شهرستان کرمان واقع است و 196 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فتح آباد سربنانلغتنامه دهخدافتح آباد سربنان . [ ف َ س َ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سربنان بخش زرندشهرستان کرمان ، که در 45 هزارگزی شمال خاوری زرند وپنج هزارگزی راه مالرو زرند به راور ق
سحربنانلغتنامه دهخداسحربنان . [ س ِ ب َ ] (ص مرکب ) کنایه از خوش نویس . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خوش نویس . (برهان ). رجوع به سحر شود.
سربانلغتنامه دهخداسربان . [ س َ ] (اِ مرکب ) بسته ٔ کوچکی که بر روی بار گذارند و سربار. || پرتگاه و نشیب . (ناظم الاطباء).
سربانلغتنامه دهخداسربان . [ س َ ] (اِخ ) نام محله ای است به ری و گفته اند که جای بسیار باصفایی است که از وسط آن نهری جاری می شود و طرفین نهر پر از اشجار بهم پیچیده و بهم پیوسته م
کهنوج سربنانلغتنامه دهخداکهنوج سربنان . [ ک َ س َ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سربنان است که در بخش زرند شهرستان کرمان واقع است و 196 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فتح آباد سربنانلغتنامه دهخدافتح آباد سربنان . [ ف َ س َ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سربنان بخش زرندشهرستان کرمان ، که در 45 هزارگزی شمال خاوری زرند وپنج هزارگزی راه مالرو زرند به راور ق
ختملغتنامه دهخداختم . [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سربنان بخش زرند کرمان واقع در 52 هزارگزی شمال خاوری زرند و هشتهزارگزی خاور راه مالرو زرند- راور. این ناحیه کوهستانی و سرد
خوشابلغتنامه دهخداخوشاب . [ خوَ / خ ُ ](اِخ ) دهی است از دهستان سربنان بخش زرند شهرستان کرمان ، واقع در شمال زرند و سر راه مالرو زرند به راور با 102 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی
دردیزیلغتنامه دهخدادردیزی . [ دَ] (اِخ ) دهی است از دهستان سربنان بخش زرند شهرستان کرمان واقع در 26 هزارگزی شمال خاوری زرند و 12 هزارگزی خاور راه مالرو زرند به راور. آب آن از قنات