سراییلغتنامه دهخداسرایی . [ س َ ] (ص نسبی ) گروهی از پیادگان بوده اند که از هر ولایتی آمده بودند و ایشان را سپاهسالاری باشد جداگانه که تیمار ایشان دارد و ایشان هر قومی به سلاح ول
سراییدنلغتنامه دهخداسراییدن . [ س َ دَ ] (مص ) سرودن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نغمه پردازی و سخن سرایی و حرف زدن آدمیان و سرود مرغان باشد. (برهان ). نغمه کردن و سرود گفتن . (
انجیل سراییلغتنامه دهخداانجیل سرایی . [ اِ س َ ] (حامص مرکب ) خواندن انجیل . به آواز خواندن انجیل : بر کاس رباب آخور خشک خرعیسی است کز چار زبان میکند انجیل سرایی .خاقانی (دیوان چ سجادی
چکامه سراییلغتنامه دهخداچکامه سرایی . [ چ َ م َ س َ ] (حامص مرکب ) شاعری و قصیده سرایی . سرودن چامه و چغامه . شعرسرایی . و رجوع به چکامه و چکامه سرای و چکامه سرودن شود.