سرایالغتنامه دهخداسرایا. [ س َ ] (ع اِ) ج ِ سَریّة، بمعنی پاره ای از لشکر از پنج نفر تا سه صد یا چهارصد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) : پس از آن معاویه سرایا را به عراق فرستاد. (مجم
سرایانلغتنامه دهخداسرایان . [ س َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان بخش حومه ٔ شهرستان فردوس . دارای 3246 تن سکنه است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات ، زعفران ، پنبه ، زیره
سرایانلغتنامه دهخداسرایان . [ س َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش حومه ٔ شهرستان فردوس که در جنوب خاوری فردوس واقع و محدود است از طرف خاور به دهستان نیم بلوک ، از باختر و جنوب ب
سرایانلغتنامه دهخداسرایان . [ س َ ] (نف ، ق ) خوانندگی وگویندگی . (برهان ) (آنندراج ). سَراینده : چو بلبل سرایان چو گل تازه روی زشوخی درافکنده غلغل به کوی . سعدی . || نغمه سرائی ک
سرایانلغتنامه دهخداسرایان . [ س َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان بخش حومه ٔ شهرستان فردوس . دارای 3246 تن سکنه است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات ، زعفران ، پنبه ، زیره
سرایانلغتنامه دهخداسرایان . [ س َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش حومه ٔ شهرستان فردوس که در جنوب خاوری فردوس واقع و محدود است از طرف خاور به دهستان نیم بلوک ، از باختر و جنوب ب
سرایانلغتنامه دهخداسرایان . [ س َ ] (نف ، ق ) خوانندگی وگویندگی . (برهان ) (آنندراج ). سَراینده : چو بلبل سرایان چو گل تازه روی زشوخی درافکنده غلغل به کوی . سعدی . || نغمه سرائی ک