سراپردهلغتنامه دهخداسراپرده . [ س َ پ َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) (از: سر+ «َا» واسطه + پرده )پرده سرا. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بارگاه پادشاهان را گویند. (برهان ). خیمه . (غیاث ).
سراپردهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بارگاه.۲. خیمۀ بزرگ.۳. پردۀ بزرگ که به جای دیوار دور خیمه بکشند. * پردهسرای. سراپردهٴ کحلی: [قدیمی، مجاز]۱. آسمان.۲. ابر سیاه.
سراپرده ٔ کحلیلغتنامه دهخداسراپرده ٔ کحلی . [ س َ پ َ دَ / دِ ی ِ ک ُ ](ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از آسمان . || ابر سیاه . (برهان ) (آنندراج ) (شرفنامه ) (رشیدی ).
سرسپردهفرهنگ مترادف و متضادتسلیم، فرمانبردار، فدایی، تابع، ارادتمند، ارادتکیش، برخی، فدوی، جاننثار، مطیع، منقاد ≠ گردنکش، یاغی، نافرمان
سراپرده ٔ کحلیلغتنامه دهخداسراپرده ٔ کحلی . [ س َ پ َ دَ / دِ ی ِ ک ُ ](ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از آسمان . || ابر سیاه . (برهان ) (آنندراج ) (شرفنامه ) (رشیدی ).
پرده سرافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسراپرده؛ خیمه؛ چادر: ◻︎ بر در پردهسرای خسرو پیروزبخت / از پی داغ آتشی افروخته خورشیدوار (فرخی: ۱۷۶).
سرادقلغتنامه دهخداسرادق . [ س ُ دِ ] (ع اِ) سراپرده . ج ، سرادقات . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (دهار).سراپرده و شامیانه . (غیاث ) (ربنجنی ). و بعضی نوشته اند که این معرب سراپر
سرای پردهلغتنامه دهخداسرای پرده .[ س َ پ َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) سراپرده : سرای ملکت و در وی سرای پرده ٔ توچو باغ پرسرو از لعبتان چین و ختای . فرخی .تا ما بهفت ماه دگر خیمه ها زنیم پی