سراپالغتنامه دهخداسراپا. [ س َ ] (اِ مرکب ) (از: سر+ «َا» واسطه + پا). سراپای . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). همه و تمام . (برهان ). سرتاپا و همه و تمام . (آنندراج ). تمام از اول
سراپافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سرتاپای انسان؛ قدوبالا؛ اندام.۲. (قید) [مجاز] همگی؛ کلاً؛ تماماً.۳. (صفت) [مجاز] همه؛ تمام.
سراپا دادنلغتنامه دهخداسراپا دادن . [ س َ دَ ] (مص مرکب ) کون دادن ، و این محاوره ٔ لوطیانست . (آنندراج ) (بهار عجم ). لواطت و اغلام و مغلم . (مجموعه ٔ مترادفات ص 312) : داد عاشق پرور
سراپائینلغتنامه دهخداسراپائین . [ س َ ] (ص مرکب ) سرپائین . مقابل سرابالا و سربالا. رجوع به سرپائین شود.
سراپا دادنلغتنامه دهخداسراپا دادن . [ س َ دَ ] (مص مرکب ) کون دادن ، و این محاوره ٔ لوطیانست . (آنندراج ) (بهار عجم ). لواطت و اغلام و مغلم . (مجموعه ٔ مترادفات ص 312) : داد عاشق پرور
سراپائینلغتنامه دهخداسراپائین . [ س َ ] (ص مرکب ) سرپائین . مقابل سرابالا و سربالا. رجوع به سرپائین شود.